ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
56
تاريخ گيلان ( فارسى )
روزگار است ، اتفاق افتاده بود ، و عروس چمن بهر هفت گل و لاله و رياحين غيرتافزاى خلد برين نموده « 1 » ، با سبزهء خط لاله عذاران دم مساوات زدى و قامت سرو سهى با نهال قد صنوبر قامتان ، برابرى كردى و نرگس شهلا در نظر سرخ چشمان ، سرمهء همچشمى به ديده مىكشيدى و غنچه را دهان از غايت شكفتگى لبريز تبسم مىگرديد . فراش روزگار از براى معاشرت حريفان ، فرش زركار زمردنگار بر صحن چمن و بساط گلشن گسترده و هزار دستان بر منابر اغصان ، به زبان بيان اظهار حقيقت وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ نموده . آسمان كرد در آفاق يكى سور و چه سور * كه از آن سور شد اطراف ممالك معمور حبذا سور و سرورى كه اگر در نگرى * خانهء زهره بود برجى از آن عاليه سور بعد از يك هفته از موضع شنبه بازار حركت نموده ، به دار الامارهء فومن نزول و حلول عاليه فرمودند و ايامى چند در فومن ، راحت و آسايش نموده ، چندين هزار كس از مردم بيهپس ، شادمان و رقصكنان ، در عنان شاهزادهء ايران متوجه رشت شدند و در عرض سه روز به دستور عيش و حضور و با نهايت سور و سرور ، متوجه شده ، به بلدهء رشت رسيدند و در روز يكشنبهء بيست و دوم شهر شعبان المعظم فيض بنيان سنهء سبع و سبعين و تسعمائه ، به دار الامارهء رشت نزول اقبال و حلول متعاليه فرمودند « 2 » . و چون ساحت با وسعت گيلان ، به يمن توجهات بيدريغ شاه جمشيد خان و انقلاب و اختلال احوال خان احمد خان - والى لاهجان - از شر و شور و فتنه و فتور و چندين گونه خلل و قصور ، ايمن و سالم شده بود ، ساكنان گيلان
--> ( 1 ) - ظاهر افتادگى دارد . ( 2 ) - در نقل اين وقايع ميان نوشتهء عبد الفتاح و تواريخ روضة الصفا و حبيب السير اختلاف است .